سی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته
صراط را زهمین راه مستقیم گرفته
تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله
که عطر، مرقدت جنه النّعیم گرفته
گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته
*چه زیارتی...زیارتی که هرچی سلام میدی آخرش میره کربلا...*
گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته
همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت
که فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفته
همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟
همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟
مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته2
که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته
*حالا میخوام قلبتو نشونه بگیرم...امشب برای تک تک ما دارن یه چیزایی مینویسن،خوش به حال اونایی که زرنگن...اما من اعتقادم اینه شب وفات سیدالکریم گدایی هم بلد نباشی دست خالی نمیری...این آقا فرزند کسیه که میومد بهش ناسزا میگفت،نمیذاشت دست خالی بره؛دشمن مسلم...این آقا از اون نواده هاییه که نمیذاره دست خالی بریم..*
کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر
*امام صادق علیه السلام فرمود:میخوای اهل ایمان رو بشناسی علامت ایمان اینه:یه بار جلوش بگو"صلی الله علیک یا اباعبدالله" اگر دیدی دستش رو روی قلبش گذاشت....*
کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر
که رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفته2
*دلم برای کربلا یه ذره شد..بعضیا اصلا نرفتید،نه؟!
من با همه اعتقادم میگم هر کی میخواد ملامتم کنه عیبی نداره...من میگم خوش به حال اونایی که نرفتند،میدونی چرا؟درد نرفته ها یه درده...هروقت اسم کربلا میاد میگه الهی من یه دفعه برم؛ندیده زیر خاک نرم اما درد رفته ها یه درد نیست که....همچین که یکی میگه بین الحرمین هی میزنه رو پاش...همچین که یه نفر بگه قتلگاه؛میخوای داد بزنی بگی حسین...کربلا کربلا...بذارید یه جایی دلتون رو ببرم که همه بیان...سفره ی کریم همینه...
فدای جود کسی که هر آنچه را بخشید
فقط به خاطر خشنودی خدا بخشید
کریم کاری ندارد به اسم و رسم کسی2
غریبه را چه بسا بیش از آشنا بخشید
(تعجب نکنی هر راهی میری تهش یه جای دیگه هست...)
ملامتش نکنید آن که را مدینه نرفت2
مدینه زائر خود را به کربلا بخشید...
کربلا...کربلا....کربلا...
چیزی تا عرفه نمونده...آماده ای؟!
کربلا...کربلا....کربلا...
این دل تنگم عقده ها دارد
گوییا میل کربلا دارد
یا حسین مارا کربلایی کن
یا حسن مارا کربلایی کن
بعد از آن با ما هر چه خواهی کن...
فرمودند:یه عبا پیغمبر رو بدن حمزه انداخت؛خوب شد یه عبا بود بندازه روی بدن...میخوام امشب برات از چند تا عبا بگم...این عبا خیلی قصه ها داره...خیلی روضه ها داره...میخوام امشب خرق عادت کنم اگه این آقا اجازه بده؛ همه از مدینه میرن کربلا امشب بیا از کربلا برو مدینه...چی میخوام بگم؟میخوام بگم عبا خرج بدن حمزه شد...عبا بدنو پوشوند؛نذاشت صفیه این بدنو ببینه...کربلام چند جا این عبا به کار برده شد:یه جا وقتی نگاه کرد دید بدن پاره پاره و قطعه قطعه هست...
جوانان بنی هاشم بیایید....بیایید2
علی را بر در...
زین العابدین روضه رو اینجوری میخونه؛میگه:تو خیمه تو تب دارم میسوزم یه مرتبه دیدم صدای ضجه عمم بلند شد،گوشه ی خیمه رو بالا زدم دیدم جلو،عمم زیر بغل بابامو گرفته...بابام همه محاسنش غرق خونه...سر و روش آشفته هست...پشت سر دیدم جوونا یه عبا رو گرفتند..حالا یه قدم جلوتر...یه جا دیگه این عبا به درد حسین خورد...
ببینید2 گلم رفت....
بچه ها دست بابا خونی شده2
گمونم شیش ماهه قربونی شده...
دیدند یه قدم میاد یه قدم برمیگرده...بچه دست و پا میزد...دیگه کجا ببرمت؟زود میبرمت مدینه...بگم ناله بزنید...یه جا دیگه هم عبا تو روضه آمده...از کربلا میبرمت مدینه...علامه طباطبایی میگه:علی آمد پشت در...دید زهراش رو زمین افتاده...یه زنی که بارداره...بچه سقط شده...دید زهرا افتاده...خون رو زمین ریخته...مادر ما از هوش رفته...دیدند علی عباشو رو زهرا کشید...وااای...
به زیر دست و پا گاهی نگاهم سوی حیدر بود2
گهی در آن کشاکش فکر جان بچه ها کردم...
من از سویی علی را میکشیدم،دشمن از سویی...
(خدا کنه نفهمی...من فاطمه یه طرف...چهل نفر یه طرف...)
من از سویی علی را میکشیدم،دشمن از سویی...
چنان قنفذ مرا میزد2 که دامانش رها کردم..
شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند
دستم شکست و...
وحشی آمد توبه کرد؛قاتل حمزه سیدالشهدا با اون جنایت عظیم...پیغمبر بهش فرمود:دین ما دین رافت و رحمته.. در توبه بازه؛من کیم تو رو نبخشم اما وحشی سعی کن خیلی جلو چشم من راه نری،من نبینمت..تورو میبینم یاد بدن مثله شده ی عموم میفتم،بمیرم برا دلت هی تو کوچه ها نگاه کرد مغیره یه طرف...بلند بگو یا زهرا...*
"شاعر:علی لسانی"
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر بدن حضرت حمزه علیه السلام
بعد از پایان جنگ احد، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: کیست از احوال حمزه علیه السلام به ما خبر بدهد؟
حارث بن صمّه عرض کرد: من جای او را می دانم. وقتی به نزدیک او رسید و حال او را مشاهده نمود نتوانست آن خبر را به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برساند.
پس حضرت فرمود: یا علی علیه السلام! عمویت را طلب کن. حضرت امیر علیه السلام آمد نزدیک حمزه علیه السلام ایستاد و ایشان هم تأمل نمود.
پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خود به جستجوی حمزه علیه السلام برآمد، وقتی حمزه علیه السلام را با آن حال مشاهده نمود حضرت گریستند و فرمودند: هرگز در مکانی نایستاده ام که بیشتر از اینجا مرا به خشم آورده باشد.
حضرت ردائی که از بُرد یمانی بر دوش مبارکش بود بر روی حمزه انداخت، امّا آن رداء به اندازه قامت حمزه نبود پس آن را بر سر حمزه کشید و پاهایش را از علف و گیاه پوشانید و فرمود:
اگر زنان عبدالمطلب اندوهناک نمی شدند او را چنین می گذاشتم که درندگان صحرا و مرغان هواگوشت او را بخورند تا روز قیامت از شکم آنها محشور شود. زیرا مصیبت هرچه عظیم تر است ثوابش بیشتر است.( منتهی الامال، ص۷۹)
اشاره گریز: به روضه قتلگاه حضرت سیدالشهداء علیه السلام و آمدن حضرت زینب علیها السلام و بانوان حرم بالای بدن مطهر حضرت
يا حضرت حمزه(ع)
برای اوج نوشتند بال وا شده را
نزول نیست، به معراج آشنا شده را
تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی
چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را
قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری
قفس چگونه بگیرد تن رها شده را
خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت
خدا بلند کند خاک مصطفی شده را
تو ایستاده ای و ایستاده میمانی
شکست نیست ، به دست نبی بنا شده را
به بازویت "اسداللهی "علی وصل است
سپاه نیست جلودار مرتضی شده را
***
به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده ست
چگونه جمع کند این جدا جدا شده را
کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست
کنار پیکر تو دید بوریا شده را
خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند
اگر نگاه کند جسم جابجا شده را
(علی اکبر لطیفیان)
برگرفته از وبلاگ"نود و پنج روز باران"
يار پيغمبر(ص)
نور چشم پیمبری حمزه
چه قدَر مثل حیدری حمزه
اسدالله دیگری حمزه
به خداوند، محشری حمزه
ای مُلقّب به سیّدالشهدا
حامی مُخلص رسول خدا
هم عمو هم برادرش بودی
همه جا یار و یاورش بودی
تو علمدار لشکرش بودی
جنگجوی دلاورش بودی
تا نظر بر سپاه می کردی
روزشان را سیاه می کردی
بین لشکر وجود تو لازم
بین میدان، حریف تو نادم
می نویسم برای تو دائم
مثل جعفر دو بال داری تو
به علی رفته ای جگر داری
وقت حمله به سینه پر داری
همه دیدند که هنر داری
وَ دمار از همه در آوردی
که چنین شد سفید، روی رسول
با تو محفوظ چار سوی رسول
کم نگردید با تو موی رسول
دور بیت الحزینه هم بودی
بیعتت با نبی چه دیدن داشت
اَشهدت آن زمان شنیدن داشت
عطر اسلام تو وزیدن داشت
رنگ بوجهل هم پریدن داشت
با کمانت سرش ز هم پاشید
از تو و نام حمزه می ترسید
ما پیاده ولی سواره، شما
یکی از راه های چاره، شما
روضه های پر از اشاره، شما
تکّه تکّه و پاره پاره، شما
اهل بیت از تو یاد می کردند
بر تو گریه زیاد می کردند
پیکرت را چه بی هوا انداخت
تا نبی روی تو عبا انداخت
همه را یاد بوریا انداخت
اوّلین رکن پنج تن می خواند
روضه ی شاه بی کفن می خواند
جلوی چشم خواهرش افتاد
جای خنجر به حنجرش افتاد
ناله ای زد وَ مادرش افتاد
یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم
یا بُنَیَّ قتیل عریانم
محمد فردوسی
*************
حمزه سید الشهداء(ع)-شهادت
تا به وصف حمزه بگشایم زبان
می سزد گردد سرا پایم زبان
حمزه یعنی شیر شیران احد
خشم و فریاد دلیران احد
حمزه یعنی یک جهان صدق و صفا
حمزه یعنی جان نثار مصطفی
این شنیدم هند از خشم و غضب
کرد وحشی را به نزد خود طلب
گفت در این جنگ باشد کام من
تشنه ی خون یکی از این سه تن
یا محمد را به تیغ خشم زن
یا علی یا حمزه را از پا فکن
دید آن ناپاک در حین قتال
قتل احمد یا علی باشد محال
تاخت هر سو در صف میدان جنگ
کرد قصد جان حمزه بی درنگ
حمله کرد از راه نا مردی ز پشت
شیر شیران را به ضرب نیزه کشت
آن خروشان شیر ختم المرسلین
پیکرش چون کوه شد نقش زمین
هند با خشم و غضب سویش شتافت
پهلویش را از دم خنجر شکافت
بس که زان مظلوم در دل کینه داشت
آن جگر در کام او گردید سنگ
نور مهر و نار سفّاکان کجا؟
خون پاک و کام ناپاکان کجا؟
من ندانم داغ آن آزاد مرد
با دل پیغمبر اکرم چه کرد؟
دیده ام پرپر دو باغ یاس را
جسم حمزه پیکر عباس را
داشت در دل داغشان را فاطمه
گه به صحرا ی احد، گه علقمه
سنگ و کوه و دشت و صحرا گریه کرد
بر مزار هر دو زهرا گریه کرد
داغ آن بر قلب پیغمبر نشست
داغ این پشت برادر را شکست
تا که باران ز آسمان آید فرود
بر لب عباس از میثم درود
************
تویی که شیر رسول خدایی ای حمزه
تو نیروی سپه مصطفایی ای حمزه
اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علی است
تو هم به تیغ خودت فخر مایی ای حمزه
کمان و تیر تو پشت و پناه اسلام است
سپر به پیکر دین خدایی ای حمزه
به حفظ جان پیمبر همیشه کوشیدی
به پیروان ولا مقتدایی ای حمزه
ز پا نشست ابوجهل پای هیبت تو
نداشت از غضب تو رهایی ای حمزه
تو شیر گیر شجاع حجاز پهناور
به جان اهل جهالت بلایی ای حمزه
چقدر دیدنی است جذر و مد شمشیرت
گهی که همقدم مرتضایی ای حمزه
نبی تو را به علی و ولایش ایمان داد
ز شیعه های نخست ولایی ای حمزه
ز صحنه های دفاع تو در نبرد احد
عیان بود که تو شیر خدایی ای حمزه
به غزوه ای که پیمبر تنش شده مجروح
تو هم به خاک فتاده ز پایی ای حمزه
تو سیدالشهدایی به قتلگاه احد
به خون نشسته تو از نیزه هایی ای حمزه
دوید خواهر تو از پی جنازه ی تو
رسید تا که ببیند کجایی ای حمزه
هزار شکر صفیه نبود در غربت
هنوز بود برش آشنایی ای حمزه
دلا بسوز هماره به حال دخت علی
چو دید گشته حسینش فدایی ای حمزه …
رسید پیش تن قطعه قطعه ی یارش
گریست بر سر آن کربلایی ای حمزه
به ناله گفت که : بی سرپرست شد زینب
به پا نمود عجب نی نوایی ای حمزه
” میان آن همه لشکر چو بی کسش دیدند “
شدند همدم او خنده هایی ای حمزه …
رضا رسول زاده
*************
سیدالکریم عبدالعظیم حسنی
اینجاست خاک ری وَ ملقب به کربلاست
خیلی گران تمام شده ، مُلک خون بهاست
هرگوشه زین دیار اگر هیئتی بپاست
پشت قباله و سندش یک سر جداست
زان روز که معامله شد سرزمین ما
ری نیست نام آن و شده وادی البکاء
ازآن به بعد فاطمه (س) زین خاک رو گرفت
این سرزمین به گریه عشاق خو گرفت
آنقدر گریه شد که کمی شستشو گرفت
از خانه امام حسن (ع) آبرو گرفت
اوضاع را امام حسن (ع) رو به راه کرد
زهرا (س) دوباره جانب ایران نگاه کرد
عبدالعظیم آمد و عبد خداشدیم
با عشق اهل بیت دگر آشنا شدیم
همسایه عزیز دل مجتبی شدیم
درهر طواف زائر کرب و بلا شدیم
پیچیده باز در حرم یار عطر سیب
صلی علی الحسین و صلی علی الغریب
یا ذالکرم عزیز حسن (ع) سید الکریم
امشب زنام توست سخن سید الکریم
پرده زرخ کنار بزن سیدالکریم
سر می نهم به پای تو من سیدالکریم
گریه میان صحن شما مستی آور است
با گریه در حریم حسینی برابراست
پرمی کشیم از حرمت محضر حسین(ع)
پرواز می کنیم به دور سر حسین(ع)
عمری شدیم با مدد خواهر حسین(ع)
شبهای جمعه هم نفس مادر حسین(ع)
فریاد یا بُنَیَ به گوش همه رسید
با قد خم به کرب وبلا فاطمه (س) رسید
فریاد می زند پسرمن سرت کجاست
قدت رشید بود بگو پیکرت کجاست
جای لبش که هست ولی خواهرت کجاست
سیمین گلو عزیز دلم حنجرت کجاست
خنجر که کند شد اثرش این گلو شود
مانند گیسوان سرت مو به مو شود
************
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ توسط سيد مجتبي حبيبي مداح
ذرية زهرا سلام الله عليها...