آن شبی که مرا خواند سوی بزم شراب
گشت از شدت غم مرگ عیان در نظرم
زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی
ریخته خاک یتیمی به عذار پسرم
****************
میان آتش تب گریه کردم
تمام روز تا شب گریه کردم
از آن روزی که رفتم بزم مستان
به یاد عمه زینب گریه کردم
ما را در سایت ذرية زهرا سلام الله عليها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 211